|
یکی بود یکی نبود زیرگنبد کبود لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسته بود.
زارو زار گریه میکردن پریا مث ابرای بهار گریه میکردن پریا.... ****************************** پریا اثر احمد شاملو دانلود ****************************** دلنگ دلنگ!شاد شدیم از ستم آذاد شدیم خورشید خانم آفتاب کرد کلی برنج تو آب کرد:
خورشید خوانم!بفرمایین! ار اون بالا بیاین پایین!
ما ظامو نفله کردیم آزادی رو قبله کردیم...... |